با توام ای آرامش جانم
با تو که مثل خورشید
به لحظه های یخ زده ی عمرم تاییدی
با تو که از لحن غم انگیزم
التماس نگاه بارانی ام را فهمیدی
با توام،با تو که کلبه ی ویران قلبم را
با خشت عاطفه ات ساختی
نگاه پر مهرت را به چشمان بی فروغم دوختی
تا در این دریای پر تلاطم
پشیتبان بی کسی هایم شوی...
حالا آیا می توان بی تو نفس کشید؟؟
زندگی کرد؟؟
نه
بی تو حتی پذیرای روح در جسم خود نیستم
نظرات شما عزیزان:
مریم.ا 
ساعت1:09---29 بهمن 1392
زهرا 
ساعت14:34---28 بهمن 1392
سلام وبلاگ قشنگي دارين خوش حال ميشم به وبلاگ منم بيايد...
|